|
علم به روایتی دیگر موفقیت یعنی توفیق بندگی خدا
| ||||||||||||||||||||||||||
|
از اثر نقطه در یک مسیر خط بوجود میاد. از کنار هم قرار دادن نقاط ، خط بوجود میاد. نقطه دارای موقعیت است. خط دارای موقعیت،طول و جهت است. از این تعریفا چه استفاده ای تو زندگی می شه کرد.به نظرتون این دو عنصر چه تاثیری تو زندگی ما دارن؟!!!! اول شما بعد من... راستش نمی دونم چطوری باید نظرمو بگم...مقدمه ندارم فقط اون چیزی که تو ذهنم هست رو می گم...حرف خاصی نیست همون چیزایی که شما گفتین: من تو این عظمت دنیا یه نقطه ام .یه موقعیتی دارم از هر جغرافیایی که در نظر بگیرین...فقط در صورتی می تونم خودمو ثبت این دنیا کنم که حرکت کنم.بیاین اثر حرکتو اینطوری بیان کنیم... ما می خوایم یه خط بکشیم (البته یادمون باشه زندگی ما پاره خطه چون از دو طرف بستست.)شروع می کنیم به نقطه گذاری...قبول دارین هر نقطه ای که می ذاریم با نقطه های دیگه فرق داره شما هر چه قدر هم دقت کنین بازم نقاط باهم یکسان نیستن.کوچکترین دلیل هم موقعیت مکانیشونه...اندازه هاشونم با هم فرق می کنه ...شاید ما متوجه تغییر اندازه نشیم اما فرق می کنه دیگه..... ما شروع می کنیم به زندگی با تغییر موقعیتامون یه نقطه اثر می ذاریم تو زندگیمون .پاره خط زندگیمون رو می سازیم .با بی نهایت نقطه، بی نهایت تاثیر ........... می خوام بگم : حرکت گامهایم برای رسیدن به نقطه مرگ است ...گام هایم را محکم برمی دارم و محکم می کوبم .تا من هم خطی دراین دفتر به یادگار گذاشته باشم. یادت باشه ...به گام هات لبخند رو یاد بدی... [ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 10:22 ب.ظ ] [ متفکر احمق ]
[ یکشنبه 11 دی 1390 ] [ 10:02 ب.ظ ] [ متفکر احمق ]
اغلب جاهای ایران داره برف میاد
ما تو فکر برف بازی هستیم غافل از اینکه یکی باید با آب یخ ظرفها رو بشوره برچسب ها: تامل، [ جمعه 9 دی 1390 ] [ 09:47 ق.ظ ] [ متفکر احمق ]
نظرتون راجع به سجده چیه؟ به نظرم : می بینید وقتی میریم سجده تقریبا تاریکی رو می شه حتی برای نماز ظهر و عصر؟به نظرم خدا داره می گه نزدیک شدن به زمین چیزی جز تاریکی برات نمیاره پس غصه هات رو به زمین بسپار و با یاد بزرگی خدا از زمین دل بکن....این نظر من بود. ![]() [ چهارشنبه 16 شهریور 1390 ] [ 11:08 ق.ظ ] [ متفکر احمق ]
سلام یه اطلاعیه ی مهم واسه همه اونایی که حالشون از خودشون بهم خورده واسه همه اونایی که می خوان تغییر کنن واسه همه اونایی که می خوان ارتباط موثر با دیگران داشته باشن واسه همه اونایی که با خدا قهر کردن واسه همه اونایی که می خوان اوقات فراقت مفید داشته باشن واسه همه اونایی که می خوان چیزای ندونسته درباره خدا بدونن البته یه کوچولو باید خرج کنین شرمده ولی ارزش داره سرتون هم کلا نمی ره کلاسهایی برگزار می شه که البته قدمتش فکر کنم بیشتر از ده ساله به اسم NLP موفقیت و آرامش من یکی توی تهران می دونم هست یکی توی مشهد که توسط استاد حورایی برگزارمیشه. بقیه جاها نمی دونم با کیه !!! آدرس تهران :میدان ولی عصر-ابتدای خیابان ولی عصر(عج)موسسه نسل نو اندیش تلفن :02188942247-9 آدرس مشهد:بلوار وکیل آباد خیابان هنرستان مقابل هنرستان11 پلاک 110 موسسه موعودتلفن :05118833000 این دوره به مدت ده روزه .هر روز 3 ساعت دوره ی جدید کلاس ها در مشهد 4مهر ساعت 4/15 تا 7/15 بعد از ظهر دوره جدید کلاس ها در تهران 9 آبان بعد از ظهر ساعتش رو نمی دونم.
[ دوشنبه 14 شهریور 1390 ] [ 09:59 ق.ظ ] [ متفکر احمق ]
به نام اسم اول دفتر هایم روزها خواندمت و شنیدمت و گفتمت اما در حسرت روزی ماندم که تو را ببینم و لمست کنم. هر کتاب که باز کردم اسمت را بر آن دیدم ،هر دعا که بر درگاهت کردم خواندمت و گفتمت و بر هر سخن که نشستم شنیدمت. گویند نشانه هایت نشانگر جمالت است اما من انسان هستم و قناعت بر آیات نکنم. گویند لمس احساس عارفان همانند لمس وجود توست اما من بر این نیز قناعت نکنم و خواهان دستان پر مهرت هستم. تو گویی خودت را که دیدی مرا هم دیده ای اما من سال هاست که بدنبال خودم می گردم و هنوز ... گویی هرگاه دست های دردمندی را که مرا می خواند لمس کردی مرا نیز در آغوش گرفته ای اما عمری گشتم و دردمند واقعی را نیافتم. پروردگارا ،بارالها ،کاش خود را دیده بودم و کاش خود دردمندی برای تو بودم. یا رب کویری احاطه ام کرده و شنزارهایش همچون آیینه انعکاسم می دهند. آری ،یافتم ،یافتم این منم ،این تویی ،دارم می بینم عظمتت را .آری حال به حرف هایت رسیدم. شاید دلم کویری صاف نیاز داشت که وسعت را ببینم نه درازای درخت را و نه خط های برگ و گلبرگ را . جمالت تنها در وسعت نمایان است و من یافتم ،این بار گفتمت و دیدمت. سال ها زیباها را گشتم و ندیدم حال دریافتم که انسان و انسانیت در صافی و یک رنگیست چیزی که سال ها شنیدم اما به چشم ندیدم ،ویژگی که تنها کویر دارد . . . کویر . اما گفتمت شنیدمت خواندمت و دیدمت ،کی در آغوشت گیرم ؟دردمند را کجا یابم ...؟! آخ ... گویی چنان وسعتت در گیرم کرد که از یاد بردم که پابرهنه ام و همسفر خارها . پروردگارا در این تنهاییبا پای برهنه و زخمی چه کنم اینجا فقط من هستم و تو هستی ... یاریم کن. . . . . و خدا حریری بر زخمم بست و من لمس کردم دست های خدا را و دریافتم ،هرگاه در تنهایی دردی از جفای دنیا بر من رسد ومن خدا را بخوانم حتما خدا را لمس خواهم کرد . آری حال می فهمم که چگونه خدا را ببینم و لمس کنم. و اینک من به سان نیلوفری عاشق ، از نردبان کویر به سوی او می روم که اول دفتر هایم می نویسمش.
[ چهارشنبه 9 شهریور 1390 ] [ 12:45 ب.ظ ] [ متفکر احمق ]
بیرون نشسته بودم داشتم به آسمون شب نگاه می کردم.همین طوری داشتم انداز وراندازش می کردم که دوباره شدم علامت سوال؟!!!! چه جالبه که با این همه نور آسمون شب رنگه خودش رو حفظ کرده.کلا آسمون واسه من همیشه سوال بوده... بگذریم ...همین طور که خیره شده بوده بهش ،با خودم گفتم اگه ما هم وسعت روحمون به اندازه آسمون بود در برابر این همه موج این همه رنگارنگ نمی شدیم. دیشب هم که چشمم به آسمون شب افتاد ...گفتم ببین چقدر تیره آسمون اینقدر که هیچ نوری رو نمی تونه بگیره تا چه برسه پخش کنه ...یه دفعه دلم لرزید !گفتم خداجون قربونت هوامو داشته باش...دلم مثل این آسمون تیره نشه که هیچ نوری نتونه روشنش کنه. بیاین... حالا بابامون بهمون می گه بیا برو بیرون کله ات هوا بخوره ...اینم از بیرون رفتنمون میرم با کلی سوال بر می گردم...بعد بهم می گن منزوی!
[ یکشنبه 30 مرداد 1390 ] [ 02:54 ب.ظ ] [ متفکر احمق ]
محققا در مثل، زندگانی دنیا به آبی ماند که از آسمان فرو فرستادیم تا به آن باران ،انواع مختلف گیاه زمین از آنچه آدمیان و حیوانات تغذیه کنند بروید تا آنکه زمین از سبزی و خرمی به خود زیور بسته آرایش کند و مردمش خود را بر آن قادر و متصرف پندارند که ناگهان فرمان ما شب یا روز دررسد و آن همه زیور زمین را درو کند و چنان خشک شود که گویی دیروز در آن هیچ نبوده است (این حقیقت حال فنای دنیاست) اینگونه خدا آیاتش را روشن برای اهل فکرت بیان می کند.(آیه 24 سوره یونس) من واقعا از این مثل شگفت زده شدم ...خیلی کامل و جامع خدا این زندگی رو توضیح داده...قربونش برم.خدای ماست دیگه.... فعلا قشنگ تریم مثلی بود که توی قرآن درباره زندگی دنیا خوندم.ازتون میخوام اول شما این آیه و مثل رو تحلیل کنید بعد من نظرم رو بگم...عکس هم فعلا نمی ذارم تا بهتون خط نده ...خواهش می کنم نظرتون رو بگین .... و حالا نظر من : 1.اولین چیزی که می خواستم بگم یکی از دوستان گفتن :زندگی به آب تشبیه شده یعنی روونه و جریان داره و قابل باز گشت نیست . 2.زندگی رو خدا داده .پس یه رحمته ...سر سری نذاریم بره. 3.همون طور که بارون باعث شادابی و رشد و نمو می شه پس ما هم باید این زندگی رو طوری طی کنیم که باعث شادی و پیشرفت خودمون و بقیه(بقیه انسان ها ،حیوانات و نباتات و ...)بشیم. 4.خدا شما رو تنها نیافریده مثل بارون شما هم یک اجتماع هستید .همونطور که قطرات بارون با نیت پاک به زمین می بارن و دنیا رو شاداب می کنند اجتماع ماهم باید یک دل و بانیت پاک باشه تا دنیا رو شاداب کنه. 5.وقتی بارون میاد همون لحظه آثار مثبتش دیده نمی شه ولی میدونیم که فایده های زیاد و خیر و برکت زیادی داره. نتیجه اینکه وقتی کار خوبی بایه نیت خیر انجام می دیم انتظار نداشته باشیم همون لحظه خوبیش بهمون برگرده .ما خدایی داریم که بهمون وعده داده جواب خوبیتون رو می گیرید ...باید صبر کنیم .شیطون صبر می کنه تا ما از راه به در شیم ...ما هم باید صبر کنیم .می دونی که از شیطون کمتر نیستی! 6.وقتی به جایی می رسیم فکر نکنیم این کار خودمونه بلکه این لطف خداست. 7.گه خودمون رو عامل اصلی پیشرفت هامون بدونیم خدا حالمون رو می گیره ===>مواظبافکارمون باشیم. 8.اینجاش خیلی قشنگه ...خدا زندگیمون رو درو می کنه یعنی اونو ازمون نمی گیره می ده زیر خاک ...دفنش می کنه.اینجا یهچیزی می خوام بگم وقتی خدا می ندازمون زمین (اونم به خاطر اشتباه خودمون بود) ما ناراحت می شیم این ناراحتی خوبه اما بعدش باید بگیم :به به لا لا لا الان می گید چرا؟ می گم الان : زندگیه که با لطف خدا ساخته بودیم و به جایی رسونده بودیم می ره زیره خاک خب خاک مخلوق مهربونیه اونو واسمون کود می کنه یا یه گنج مثل نفت، زغال سنگ ، گاز و و و .این خیلی خوبه چون وقتی می خوای دباره بکاری و لز نو شروع کنی زمینت قویه خیلی هم قویه چون توی اون خاک لطف خدا به برکت و فضل تبدیل می شه.واااااااااااااااااای عجب خدایی داریم ...پپپپپپپپپپپپپپپپپپپس به به لالالا ![]() [ شنبه 22 مرداد 1390 ] [ 04:07 ب.ظ ] [ متفکر احمق ]
[ پنجشنبه 20 مرداد 1390 ] [ 01:40 ب.ظ ] [ متفکر احمق ]
اول یه تعریف از این پیوند رو می گم بعد می خوام مکمل بودن بدی و خوبی رو از روی تشکیل این پیوند براتون توضیح بدم. پیوند کوالانسی ، پیوندیه که ناشی از به اشتراک گذاشتن الکترون بین دو اتم است . هنگام تشکیل این پیوند یه نیروی دافعه بین دو هسته ی دو اتم و همچنین بین ابر الکترونی دو اتم هست .یه نیروی جاذبه هم بین ابر الکترونی یک اتم با هسته ی اتم دیگه هست . توجه توجه !داشتین!!! نیروهای موافق همدیگر رو دفع کردن و نیروهای مخالف همدیگر رو جذب کردن . این یعنی کبوتر با کبوتر باز با باز کند احمق با عاقل شوق پرواز . جالب اینجاست که هنگام تشکیل پیوند، نیروهای جاذبه ای بر نیروهای دافعه ای غلبه می کنند . دو تا درسی که می تونیم از این پیوند بگیریم : 1.همیشه خوبی و بدی ،زشتی و زیبایی و سفیدی و سیاهی و . . . هستند که مکمل همدیگرند .اگه خوب هستی، تو دنیا دنبال پر کردن جاخالی ها و درست کردن بدی ها باش .اصلا نمونه محکم ترین پیوند کوالانسی دوستی با ائمه هستش . مگه ما خوبیم؟ نه!به اونا که متوسل می شیم احساس آرامش و تکامل و کمال می کنیم . 2.اگه قرار بود همیشه خوبی باشه و خشگلی باشه تو این دنیا یه روزی خسته کننده می شد و باز می رفتیم دنبال بدی .پس یادمون باشه بدی و خوبی هر دو مکمل هستن که به این دنیا قشنگی میدن .اگه میگی دنیا همش غم و ناراحتیه این وظیفه ی تویه که دنبال مکملش بری . از قدیم گفتن کنار هر غمی یه شادیی هست . اصلا به فرض همه عالم بد شما لطف کن مایه بذار خوبی کن .به قول یکی از دوستان تا توانی حال بده حال گرفتن هنر نمی باشد . سَلامٌ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم فَنِعمَ عُقبَی الدّارِ (آیه 24سوره رعد) سلام بر شما (که در طاعات و عبادات خدا و رنج و آلام عالم)صبر پیشه کردید،عاقبت منزلگاه نیکو یافتید.
[ پنجشنبه 20 مرداد 1390 ] [ 12:46 ب.ظ ] [ متفکر احمق ]
من چه کسی هستم؟ [ شنبه 15 مرداد 1390 ] [ 11:10 ب.ظ ] [ متفکر احمق ]
سلام یه اطلاع رسونی واسه مشهدی ها ی گرامی ... از جمعه ساعت 9/30 شب موسسه یه موعود با حضور آقای حورایی و عدالتیان برنامه دارن ....موضوعشون این طوریه:آقای حورایی:نگاهی از منظر روانشناسی به داستان حضرت یوسف(ع) و آقای عدالتیان :دعا ها و درس هایش....از دست ندین ... آدرس :بلوار وکیل آباد .خ.هنرستان رو به روی هنرستان 11.پلاک 110 تلفن :8833000 ایشون آقای عدالتیان هستن که من خیلی نوکرشونم... ![]() ایشونم که آقای حورایی هستن ... ![]() [ چهارشنبه 12 مرداد 1390 ] [ 10:32 ب.ظ ] [ متفکر احمق ]
آزمایش های دقیق فیزیکی نشان می دهد که از سطح همه ی اجسام در هر دمایی موج های الکترومغناطیسی گسیل می شود .گسیل موج های الکترومغناطیسی از سطح جسم ها را تابش گرمایی نیز می نامند. آزمایش نشان که تابش گسیل شده از هر جسم به دمای آن و برخی خصوصیات سطح آن بستگی دارد و در آن همه ی طول موج ها از فروسرخ ،مرئی و فرابنفش به صورت یک طیف پیوسته وجود دارد. تحقیقات نشون داده که هر جسمی در همه ی حالات امواجی رو از خود ساطع می کنه .انسان نیز از این مقوله جدا نیست .انسان در هر شرایطی امواج فکر خودش رو از سطح مغزش گسیل می کنه .گسیل این امواج فکری از سطح مغز او را،تابش گرمایی می گویند. علت استفاده از گرما در این عبارت به خاطر شرایط متغیر است. وقتی تعریف اول را با تعریف دوم تطبیق می دهیم متوجه می شیم که دما همون شرایط در نظر گرفته شده و همون طور که می دوینم گرما هم حاصل انتقال انرژی از جسمی به جسم دیگست.(یا از محیطی به محیط دیگه) انسان هم هیچ وقت در شرایط یکسانی نیست و روزانه در شرایط مختلفی قرار می گیره. در نتیجه در هر موقعیتی نوع امواج فکری اون تغییر می کنه و این امواج بع سطح فکر آدمی بستگی داره .منظور از سطح فکری نوع بینش اون به وضعیت حاله. در طول عمر انسان طول موج های مختلفی از مغز خودش گسیل می کنه که در پایان همه ی اونا به صورت یک رشته ی پیوسته در میاد که عاقبت اونها رو مثل یک فیلم سریالی توی یک روز یا یک لحظه می بینه . پس مواظب رشته ی افکارمان باشیم که در طول عمرمان چگونه آنها را کنار هم می چینیم... ![]() ![]() [ سه شنبه 11 مرداد 1390 ] [ 03:38 ب.ظ ] [ متفکر احمق ]
![]() ![]() ![]() ![]() امشب باز پنجره های ملکوت به بهانه ای دیگر گشوده می شود ....چه خدای عاشقی که ناز بنده می کشد ،گناه می خرد و بهشت می فروشد....حلول ماه مبارک رمضان مبارک... [ یکشنبه 9 مرداد 1390 ] [ 02:26 ب.ظ ] [ متفکر احمق ]
ساعت ۶:30صبح: رضا با صدای آهنگ موبایلش برای نماز صبح از خواب بیدار میشود. ساعت7:30 صبح: به سرعت لباسش را میپوشد تا به سمت برنامه ای برود كه قرار بود اخبار آن مراسم رو پوشش دهد. ساعت8:30 صبح: بالاخره به مراسم میرسد. دوان دوان خود را به سالن همایش میرساند و به سرعت دستگاه ظبط صوت را از كیفش درمیآورد و شروع به نوشتن متن سخنرانی میكند. ساعت 9:40 صبح: خبری را كه تنظیم كرد بود را پشت تلفن برای تایپیست میخواند. ساعت9:51 صبح:از آنجایی كه عكاس به این مراسم نرسیده بود رضا تصمیم میگیرد با دوربینش چند عكس خبری بگیرد. یكی از عكس هایی كه رضا گرفت از آشغال پفكی بود كه از دست یك كودك در راهرو سالن همایش رها شده بود، رضا آن آشغال را برداشت و كمی آنطرف تر در میان جمعیت گذاشت تا عكس جذاب و جنجالی تر شود. ساعت10صبح: رضا به دنبال سوژه ای برای عكس گرفتن بود كه ناگهان مسئولی وارد سالن شد، آن مسول برای آنكه به روی صندلی های ردیف اول سالن برود، از راهرو كنار سالن در حال حركت بود. رضا از حالتی عكس گرفت كه آن مسئول از كنار یك خانم بدحجابی رد شد. به طوری كه درون كادر تصویر، آن مسول بود و یك زن بد حجاب. ساعت10:12 صبح: سومین عكسی كه رضا گرفت، از خواب آلودگی و خمیازه یك مسول دیگری بود كه در ردیف دوم نشسته بود. ساعت 10:15 صبح: عكس گرفتن از صندلی های انتهایی سالن كه تعداد كمی بر روی آن نشسته بودن، یكی دیگر از عكسهای خبری بود كه رضا با دوربینش گرفت. ساعت 11 صبح: رضا در حال خارج شدن از سالن همایش بود كه چشمش به یك مسئول عالی رتبه افتاد، سریع خود را به او رساند و با هزار ترفند موفق شد مصاحبه ای 5 دقیقه ای با او بگیرد. ساعت11:10صبح: در طول مصاحبه آن مسول از اتفاقی احتمالی در آینده خبر داد و به رضا گفت كه این قسمت از صحبت هایش را در خبر نیاورد.او در خبری دیگر از فساد مالی و اخلاقی یك مسئول دیگر خبر میدهد و مدعی میشود كه فلان شخص مشكل دار است. ساعت12:20ظهر: رضا سریع خود را به دفتر خبرگزاری میرساند و عكس و خبرهایش را برای دبیرش ارسال می كند. ساعت 13:14ظهر: صدای اذان میآید. رضا به نمازخانه می رود. در طول نماز رضا به این فكر میكند كه خبر و عكس هایش چه بازتابی خواهد داشت و خبرش با جه تیتری كار بشود جنجالی تر خواهد شد. بالافاصله بعد از اتمام نماز به تحریریه میرود تا خبرهای دیگرش را كار كند. ساعت 13:5 ظهر: خبر و عكس های رضا بر روی خروجی خبرگزاری میرود. ساعت14:06ظهر: بعد از یك ساعت بسیاری از سایت ها خبر رضا را در صفحه اصلی خود كار كرده اند. ساعت 15:40ظهر: فرد مسئولی كه مورد اتهام قرار گرفته بود با خبرگزاری تماس میگیرد و اسنادی را برای بی گناهی خود میآورد. ساعت15:47ظهر:خبر در سایت اصلاح میشود؛ اما آبروی آن فرد ریخته شد. ساعت16:58 ظهر: قرار بود رضا برای پوشش خبر به برنامه ای دیگر برود اما ترجیح میدهد خبر آن مراسم را با كمی تغییر از خبر گزاری دیگر كپی كند و به نام خود چاپ كند. ساعت17:03: رضا به نمازخانه میرود و نیم ساعتی را در آنجا استراحت میكند. ساعت17:4۰: رضا ساعت خروجش را میزند و از خبرگزاری خارج میشود. ساعت17:54: از آنجایی كه سر برج بود، رضا به عابر بانك میرود و حقوق این ماه خود را دریافت میكند. ساعت18:15: رضا خوشحال به سمت منزل میرود؛ هنگام رد شدن از خیابان، تلفن همراه رضا زنگ میخورد؛ رضا یك لحظه حواسش به تلفن همراه پرت میشود. ساعت18:16: رضا با یك موتور سیكلتی كه خیابان را یك طرفه میآمد تصادف میكند. ساعت18:35: رضا در بیمارستان است. ساعت18:47: رضا میمیرد. نكیر به منكر میگه: خوب این هم از پرونده رضا؛ پروندش تو دنیا به پایان رسید. باید دقیق حساب كنیم كه ازثانیههایی كه در طی این 102۰0 روزی كه عمر كرد را حساب كنیم. فقط در طی این 24 ساعت آخر،19 ساعت 15 دقیقه ده ثانیه ،كار بیهوده؛ 4 ساعت 45 دقیقه 50 ثانیه، كار شیطان پسند و فقط یك ساعت كار خدا پسندانه انجام داده است. باید دقیق حساب كنیم كه در طول خبرنگاری خود، چند خبر او باعث خشنودی خدا و چند خبر او باعث ریخته شدن آبروی افراد و خوشحالی شیطان شده است. باید دقیق حساب كنیم كه از حقوقی كه در طول این مدت برای خود بدست آورده بود چقدر از آن حقوق روزی حلال و چقدر از آن مال حرام بوده است. در هر ثانیه چندین جوان بر اثر اتفاق به تقدیر الهی از دنیا میروند... چه تضمینی وجود دارد كه ما نفر بعدی نباشیم... فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره- و من مثقال ذرة شراً یره پس هر كسبه سنگینى یك ذره عمل خیرى كرده باشد آن را مىبیند(7). و هر كسبه سنگینى یك ذره عمل شرى كرده باشد آن را خواهد دید(8). در سوره لقمان نیز، لقمان به فرزندش مىفرماید: اگر به اندازه وزن خردلى عمل نیك یا بد داشته باشى، در دل سنگ یا در اوج آسمان یا در زمین باشد، خداوند در قیامت براى حساب مىآورد. «یا بنىّ انّها اِن تك مثقال حبّة من خردل فتكن فى صخرة او فى السموات او فى الارض یأت بها اللّه»(113) برگرفته از وبلاگ :باید کاری کرد
[ یکشنبه 9 مرداد 1390 ] [ 01:53 ب.ظ ] [ متفکر احمق ]
|
||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||||||||||||||||||||||